111 - صالح سجادی
بوتیمار غمگین
اي نخستين بدر، هر شب ديدنت را دوست دارم
آسمان در آسمان تابيد نت را دوست دارم
اي خداي خاك ! وقتي ابرها را مي تكاني
از درختي مرده ، خرما چيدنت را دوست دارم
دست هايت را همان اندازه كه شمشير مي زد
وصله وقتي مي زند پيراهنت را دوست دارم
آه اي بر چاه ِ عدل ِ كوفه بوتيمار غمگين
گريه كن اين ترس ازخشكيدنت را دوست دارم
درد اگر بر شانه هايت بود مرهم مي نهادم
آه از آن درد ِ دگر، ناليدنت را دوست دارم
تو نه قرآن ، نه، سر فرزند را بر نيزه ديدي
حكم اگر اين است من جنگيدنت را دوست دارم
دست بر خون قبضه ي شمشير مي رقصي و دشمن
مي رمد بي سر و من رقصيدنت را دوست دارم
*****
نه غزل ظرفيتش كم نيست اما دردهايت...!
آه بر اين بيت ها خنديدنت را دوست دارم
من از آن ياس، آن كه در دستان سرسبز تو خشكيد
خارج از باغ آخرين بوئيدنت را دوست دارم
سيم آخر را زدم ديگرجنون از حد گذشته است
هرچه بادا باد آقا من زنت را دوست دارم
دست هاي تو كليد رازهاي سر به مهر است
كمتر از آنم ولي فهميدنت را دوست دارم
تو همان ماه ِ دليل ِ آفتاب ِ آخريني
گفتم اي بدر نخستين، ديدنت را دوست دارم
مرداد 84 – صالح سجادی
محمد بهرامی اصل - متولد 1340 تحصیلات : مهندسی مکانیک (دانشگاه تهران) - دکترای ادبیات فارسی (دانشگاه آزاد تبریز) - شاعر - خوشنویس - نقاش - مجموعه شعرها :1- نمازهای گمشده 2 - قیاس آباد وهم 3 - پشت چپرهای خیال 4 - بی تو ابری شده هوای دلم 5 - ساعت بیست و پنج 6 - چار میخ سکون 7 - پرندگان هلهله 8 - سمند ابلق اندیشه 9 - نیروانا 10 - با من ، عاشقانه سخن بگو ، لی لا