109 - تنهاترین تنها
هوای وطنم
از خوشی اسکلتم توی تنم می رقصد!
با ستون فقراتم لگنم می رقصد!
طفل چرمنگ درونم شده از بس کیفور
بنده آهنگ عزا هم بزنم می رقصد!
چشم من می کند آغاز تکانی موزون
جلویش را که بگیرم ؛دهنم می رقصد!
می رود جنبش و چرخش پس از آن تا پایین
اندک اندک همه جای بدنم می رقصد...
چون که مسری است گمانم حرکات موزون
طی یک حادثه...شرمنده...! زنم می رقصد!
بعد از آن هم پسرانم به تکان می آیند!
تا حسینم بنشیند،حسنم می رقصد!
می رسد نوبت سارا و سهیلا آن گاه
آخر معرکه هم نسترنم می رقصد...!
این همه سرخوشی از چیست؟!نزن ؛می گویم!
هر چه دارم به هوای وطنم می رقصد...
کشوری پیشرو و- تک به جهان ما داریم
خانه ام بسته به خاک خفنم می رقصد
خرم از جامعه چند صدایی حتی
آن خر گشته رها در چمنم می رقصد!
یک صدا هست ز بالا و یکی از پایین!
هر یک از این دو که برخاست تنم می رقصد!
از وسط هم که غراغیر شکم می آید!
و از آن نیز دل کرگدنم می رقصد!
هم صدای دف و هم نغمه گیتار و چگور
چه کنم خب؟ نه خودم؛بلکه منم می رقصد!
مگر این کوک کمر خود الکی در برود!
که اگر پوست هم از او بکنم ،می رقصد!
بس که کوکم ولی از جامعه مطلوبم
بعد مرگم جسدم در کفنم می رقصد!
تنهاترین تنها
+ نوشته شده در جمعه پنجم آذر ۱۳۸۹ ساعت 11:53 توسط محمد بهرامی اصل
|
محمد بهرامی اصل - متولد 1340 تحصیلات : مهندسی مکانیک (دانشگاه تهران) - دکترای ادبیات فارسی (دانشگاه آزاد تبریز) - شاعر - خوشنویس - نقاش - مجموعه شعرها :1- نمازهای گمشده 2 - قیاس آباد وهم 3 - پشت چپرهای خیال 4 - بی تو ابری شده هوای دلم 5 - ساعت بیست و پنج 6 - چار میخ سکون 7 - پرندگان هلهله 8 - سمند ابلق اندیشه 9 - نیروانا 10 - با من ، عاشقانه سخن بگو ، لی لا