91- مولانا عاشق اصفهانی
فنون غارت ، رسوم یغما
زهی مثالی که چون جمالت ، نبسته نقشی زمانه زیبا
بخنده شیرین ، ببذله شکّر، بغمزه لیلی ، بعشوه سلمی
قدم برون نه چووقت آن شد ، که درگلستان زفیض باران
روان شودجوزاشک وامق ، وزآن دمد گل ، چوروی عذرا
سرود عیش و شراب باقی ، صفای باغ و جمال ساقی
از این فزونتر مدار امید ، وز این نکوتر مکن تمنّا
چه سود زاهد ملامت من ، وزاین نصیحت توراچه حاصل؟
اگر به فکرمنی دعا کن ، که ناشکیبی شود شکیبا
قرین دردم ، رفیق محنت ، زراحت ورنج من چه پرسی
که پهلوی من نمی شناسد ، زخاک بستر، زخاره خارا
فلک که دارد چنین خرابم ، ربوده ازدل توان و تابم
چوترک مستی بتان ندانند ، فنون غارت ، رسوم یغما
توماه فارغ زمهرخوبان ، چه باک داری زمحنت من
مقیم ساحل چرا نخندد ، به اضطراب غریق دریا
گرفته نازت به عجزما خو ، وگرنه با ما تو راچه نسبت
یکی فقیر و یکی توانگر، یکی ضعیف و یکی توانا
بقدچوسروی،به رخ چوماهی،به مصرخوبی کنون توشاهی
کرشمه ای کن چو تازه خواهی ، روان یوسف ، دل زلیخا
یکی به کامش همیشه دوران ، یکی نصیبش زبخت حرمان
تو را گمان این که قاصرآید ، ز فکر نادان خیال دانا
صلای عیش وصفای محفل ، ستاده ساقی نشسته خوشدل
به خنده آن مه چنانکه ساغر ، به گریه عاشق چنانکه مینا
مولانا عاشق اصفهانی
محمد بهرامی اصل - متولد 1340 تحصیلات : مهندسی مکانیک (دانشگاه تهران) - دکترای ادبیات فارسی (دانشگاه آزاد تبریز) - شاعر - خوشنویس - نقاش - مجموعه شعرها :1- نمازهای گمشده 2 - قیاس آباد وهم 3 - پشت چپرهای خیال 4 - بی تو ابری شده هوای دلم 5 - ساعت بیست و پنج 6 - چار میخ سکون 7 - پرندگان هلهله 8 - سمند ابلق اندیشه 9 - نیروانا 10 - با من ، عاشقانه سخن بگو ، لی لا